تقصیر من بود...
که سراغ سایه را از خورشید می گرفتم...
و سراغ تــ ــو را
از وسعت دور دریاها....!
سراغ قدم هایت را از راه هایی می گرفتم
که هرگز تــ ــو را
حتی به خواب عبور هم ندیده بودند...!
تقصیر من بود...
که نامت را با عطر ستاره بر بالش شب می نوشتم
تا آسمان خواب هایم بوی تــ ــو را داشته باشند!
تقصیر من بود...
که برای آمدنت فال می گرفتم!
نباید گره خیال را و خاطره را
از حقیقت تلخ روزمرگی ها باز می کردم
که رویای آفتابی تــ ـــو
برای یک عمر عاشق ماندنـ ـم
کافی بود !!!
میـ ـدانم....
گنآه است انگار خـواستن تــو...
گنآهی که چون آشکار شود، بر مـن بخشوده نـ ـخواهد شد هـرگـز!
در دادگاه ذهن های خفته، محکـوم خواهـم شد...
محکوم به سنگ نکـوهشـ ـها و نفریـن ها و سنگـ ـســآر!
گنآه است خـواستن تــو...
اما گنآهی خـواستنی است...!
گنآهی چون گنآه مادرم حــوا!
گنآهی که ارزش رانده شدن از بهشت مـوهـوم این آدمـ ـها(!) را دارد!
کبری،تصمیـم نمی گیرد!
دهقان،فداکاری نمی کند!
پسر ِ شجـاع،ترسو شده است!
لوک،بــدشانسی می آورد!
پلنگ ِ صورتی،زرد شده است!
میتـی کومان،استعفـا داده است!
پروفسور بــالتازار، جعلی مدرک گرفته است!
ای کیــو ســان،مـُـدل ِ مو عوض می کند!
دو قلـــوها،دست ِ هــم را نمـــی گیــرند!
رابین هـود،بــا دزد ها رفیق شده است!
پینوکیـو،به فکر ِ جرّاحی ِِ بینی است!
یـوگی،دوستـانش را مـی فروشـد!
پـت و مـت،پُست وزارت گرفته اند!
دخترک ِکبریت فروش، رفته دوبی !
ولی...
ولی چوپـان ِ دروغگو،هنوز هم دروغ می گوید !
این روزها تلخم!
تلخ...
تلخ می نویسم...
تلخ فکر می کنم...
این روزها...
دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها...!
پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند!
این روزها...
تلخ تر از همیشه...
از همه ی آدم ها بریده ام!
دلـ ـم تنگ می شود، گاهی
برای حرفهای معمولی
برای حرفهای ساده
برای "چه هوای خوبی؟" و "دیشب چه خوردی؟"
و چقدر خسته ام از "چرا؟" "چگونه!"
خسته ام از سوال های سخت،
پاسخ های پیچیده،
از کلمات سنگین،
فکرهای عمیق،
پیچ های تند،
نشانه های بامعنا و بی معنا!
دلـ ـم تنگ می شود، گاهی
برای یک "دوستت دارم" ساده
دو "فنجان قهوه داغ"
سه "روز تعطیلی" در زمستان
چهار "خنده بلند"
پنج "انگشت دوست داشتنی"
مصطفی مستور
عاهایـ ـم
میدانستـم رویـا بود ...
مــَــن و تـــــُــــو !؟
بَعـیـــد بـود آن هَمه خـوشبختی !!
حَتـــی در تَــصـور ِخُـدا هـم نبود !
حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !
دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند !!!
سلام مــاه مــن !
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!
گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..
احوال مهتابیت چطور است ؟!
چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!
چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!
چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!
چقدر نیامده انتظار خبــر دارم ؟!
چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !
راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!
می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!
یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود ….
هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !
تو فقط ماه من بمون و باش !
ماه من !
مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودن و نبودنمان...
خلاصه کنم بهونه موندنم مواظب خودمون باش!!!
دلـ ـم رمان عاشقانه میخــواهد
که تــــــو آن پسرک بالا بلــند سینه ستبرش بـاشی
و مــــن دختركـي سر بـه هـوا
کـه با تمام سر بـه هوا بودن هايـ ـش به راه آورد تـــــو و دلــ ــت را!
دلـ ـم برای یک بار هم که شده پایان خــوش می خواهد ....!
مادرم ميگوید:
خودت را هم بُکُشي
ردّ اين غم ِمشکوک
پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت
گم نمي شود ...!
تنها اوست که می فهـمد ....
باید کـسـی را پـیـدا کـنـم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد
آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی
آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد...
هـیـچ نـگـویـد...
هـیـچ نـپـرسـد...
فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد...
بـعـد هـمـانـجـا بـمـیـرم...
تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنـده را
روزهـایـی کـه دروغ مـیـگـویـد ....
روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد ....
روزهـایـی کـه دیـگـر مـرا در آغـوش نـمـیـگـیـرد ....
روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـیـشـود.....!
برای
تبادل لینک
ابتدا منو را با
عنوان " دلم برات تنگ شده عشق من ♥ しѺ√乇(◡‿◡✿)(◕‿◕) しѺ√乇 "
و ادرسمون لینک کنین بعدم لینکتون ثبت کنین
در صورت وجود ادرسم به صورت خودکار لینک میشی . راستی تبادل لینک با همه می کنم